«تاریخ بخارا» کتابی است «در ذکر بخارا و مناقب و فضائل او و آنچه در وی است و در روستاهای وی از مرافق و منافع و آنچه به وی نسبت دارد». کتاب را «ابوبکر محمد بن جعفر» معروف به «نَرشَخی» در سال ۳۳۲ قمری (یعنی وقتی فردوسی، تنها سه سال داشته) به زبان عربی نوشته است؛ و نرشخ، روستایی بوده در اطراف بخارا. شهر بخارا که حالا در محدوده کشور ازبکستان قرار دارد، در آن سالها، پایتخت حکومت سامانیان بوده و نرشخی کتابش را به «نوح بن نصر» (نوح یکم) پادشاه سامانی وقت، تقدیم کرده است. این کتاب، قدیمیترین کتاب درباره تاریخ بخاراست.
کمتر از ۲۰۰ سال بعد در ۵۲۲ قمری، «ابونصر قُباوی» که ادیبی اهل روستای «قُبا» یا «قُوه» در حوالی شهر «فَرغانه» (دیگر شهر تاریخی ازبکستان) بوده، کتاب تاریخ بخارا را از عربی به فارسی ترجمه کرده است. بیشتر از ۵۰ سال بعد هم، در ۵۷۴ قمری، «محمد بن زُفَر» دیگر ادیب بخارایی، گزیدهای از کتاب ابونصر (در اصل کتاب نرشخی) را انتخاب و آن را به عنوان تحفهای علمی و ادبیاتی، به «برهانالدین عبدالعزیز» از خاندان «آل مازه» که از پیشوایان مذهبی بخارا بودهاند، تقدیم کرده است.
از کتاب عربی «تاریخ بخارا» و از ترجمه ابونصر قباوی، نسخهای باقی نمانده است؛ آنچه مانده و به ما رسیده، همان خلاصهای است که محمد بن زفر از آن نسخههای پیشین نوشته است. آنچه حالا به عنوان کتاب تاریخ بخارا میشناسیم، به قلم او است.
بخشی از این کتاب خراسانی را، که درباره روستای «رامتین» در اطراف بخاراست، با هم بخوانیم.
«رامتین، کُندُزی (کهندژی) بزرگ دارد و دیهی (دهی/ روستایی) استوار است و از شهر بخارا قدیمتر است و در بعضی کتب، آن دیه را بخارا خواندهاند و از قدیم باز مقام (محل اقامت) پادشاهان است و بعد از آنکه بخارا شهر شد، پادشاهان، زمستان، بدین دیه باشیدهاند (بودهاند/ ماندهاند) و در اسلام هم چنین بوده است؛ و ابومسلم رحمهﷲ چون به بخارا رسید بدین دیه باشیده مقام کرده است.
و افراسیاب بنا کرده است این دیه را. و افراسیاب هر گاهی که بدین ولایت میآمده، جز بدین دیه بجای دیگر نباشیده است. و اندر کتب پارسیان چنان است که وی (یعنی افراسیاب) دو هزار سال زندگانی یافته است و وی مردِ جادو بوده است و از فرزندان نوح ملک بوده است. و وی داماد خویش را بکشت که سیاوش نام داشت.
و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام، وی به طلب خون پدر، بدین ولایت آمد با لشکری عظیم. افراسیاب، دیه رامتین را حصار کرد (یعنی محل استقرار خودش قرار داد) و دو سال، کیخسرو، بر گرد حصار با لشکر خویش بنشست؛ و در مقابله (در برابر) وی دیهی بنا کرد و آن دیه را رامش نام کرد و رامش، برای خوشی او (یعنی کیخسرو) نام کردند؛ و هنوز این دیه آبادان است.
و در دیه رامش آتشخانه (آتشکده) نهاد و مغان (روحانیان کهن) چنین گویند که آن آتشخانه قدیمتر از آتشخانههای بخاراست؛ و کیخسرو بعد دو سال، افراسیاب را بگرفت و بکشت. گور افراسیاب در شهر بخاراست، به دروازه معبد بر آن تل بزرگ که پیوسته است به تل خواجه امام ابوحفص کبیر رحمةﷲ (از شخصیتهای بزرگ دینی در بخارا).
و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش، سرودهای عجب است؛ و مطربان آن سرودها را کین سیاوش گویند؛ و محمد بن جعفر (اشاره به نرشخی، نویسنده اصلی کتاب) گوید که از این تاریخ سه هزار سال است. وﷲ اعلم».
۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۶
کد مطلب: ۱۱۵۲۶۳۳
«تاریخ بخارا» کتابی است «در ذکر بخارا و مناقب و فضائل او و آنچه در وی است و در روستاهای وی از مرافق و منافع و آنچه به وی نسبت دارد».
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما